بنام خداوند بخشنده مهربان
جناب آقای احمدینژاد ریاست جمهور،
با سلام و درود بر شما
علارغم تحولات تاریخی و هجوم اقوام ترک و عرب و مغول و تاتار به ایرانزمین و سرازیر شدن فرهنگهای اقوام غالب بر این مرز و بوم مردم ایران ماندگار و خداجو و مهربان باقی مانده و از فرهنگهای خشن و کشت و کشتار و بیرحمی دوری جستهاند. یکی از خصائل ما ایرانیان مهربانی با حیوانات و محیط زیست بود. که کماکان پا بر جای مانده. علیالخصوص ایرانیان پیروی از خاندان نبوت را چراغ راه خود قرار دادهاند و آن خاندان نیز همچون جد اعلای خود رسول بزرگوار اسلام (ص) نسبت به حیوانات مهربان بودهاند. میگویند حضرت زهرا (س) در زمانی که خاندان پیامبر در تحریم و محاصره اهالی مکه بودند و خواروبار به سختی فراهم میکردند زهرای بزرگوار با اینکه از نظر جسمی در ضعف به سر میبردند غذای خود را تقسیم بر سه میکردند. یک قسمت را میدادند به نوکرشان عنتر نام که فردی یهودی بود و قسمت دوم را به حیوانات اطراف محل اقامتشان میدادند و خودشان یکسوم غذا را میل میفرمودند و یا امام حسین مجتبی (ع) شبانه در اطراف محل اقامت گشت میزدند و حیوانات گرسنه را غذا میدادند و همچنین حضرت مولا علی (ع) در زمان خلافت پربارشان قانون حفاظت از محیط زیست و و حیاتوحش تدوین و اجرا فرمودند و در این مورد بسیار سختگیر بودند که مبادا جان یک حیوان به وسیله یک انسان بیجهت به خطر بیفتد. حتی آن حضرت زمانیکه کسی الاغ یا شتری و اسبی داشت که ممر معاشش بود و حامله میشد تا زمان فارغ شدن حیوان او را از کار کردن و بهرهکشی از حیوان معاف میفرمودند و به شخص حقوق میدادند که حیوان آزار نبیند. ببینید ما مردم ایران از چه کسانی پیروی میکنیم. بهخدا سوگند در این لحظه که این متن را مینویسم اشک در چشمانم حلقه زده و با تمام وجود محصور خصائل نیکو و انسانی این بزرگان قرار گرفتهام. در این روز و روزگار هم داریم میبینیم پیرزنان و پیرمردانی و جوانانی که از غذای خود به حیوانات میخورانند و شبانه به آنان غذا میدهند. اینان همان ایرانیانی هستند که هنوز هم پایبند رفتار دینی و خداخواهی نیاکان خود میباشند.
اما از یکسو سیستمی در کشور رشد نموده که کمر به حذف محیط زیست و حیوانات و حیاتوحش بسته است و داریم میبینیم درخت 400 ساله در گیلان را به دستور رئیس اوقاف قطع میکنند و در یزد 150 اصله درخت 150 ساله را به جرم بیثمر بودن! میبرند و در بوشهر درختان از نوع بابل 200 ساله را قطع میکنند و در خلیجفارس دلفینهای زیبا را کشتیهای صیادی شیلات کشتار میکنند. در استان فارس تالاب پریشان را پیمانکاران سمج به آتش میکشند. عدهای با لجاجت و سماجت به ملت ایران و دوستداران محیطزیست دهنکجی کرده و اصرار در کشیدن اتوبانی چهار بانده در جنگل ابر دارند و تالابها و دریاچهها را به ورطه مرگ کشانیده و از هیچ کوششی برای اجرا نیاتشان فروگذار نمیکنند. این اقدامات در شان و قواره ملت ایران نیست. و اما در مقابل اینان مردم شما را مسئول میدانند و مقاومت میکنند و برای فریادرسی کاری جز نشانهروی بهوسیله نامه یا دادخواست به پلاک 55 خیابان پاستور از دستشان بر نمیآید. چرا که مردم شما را آدم رحیمی میدانند!! زیر زمانیکه شهردار تهران بودید قرار بود گربههای تهران را معدوم سازند. کودکان کودکستانی و دبستانی طومار امضا کرده و برای شما شهردار وقت فرستادند و قضیه تمام شد. بعدها علما فتوا دادند که کشتار گربهها اشکال شرعی دارد و طبق جلساتی که در شهرداری تهران برگزار شد تصمیم بر این گردید که برای کنترل نسل این حیوانات به وسیله انجمن حمایت از حیوانات عقیم شوند (که البته نیازی به عقیم شدن هم نیست زیرا از هر چهار قلاده گربه سه قلاده آن زیر چرخ ماشینها له میشوند و نسلشان را ماشینهای ایران خودرو و سایپا کنترل میکنند آن هم با رانندگانی باوجدان!!! که از نسلی امروزی هستند و از یک ترمز برای نجات جان حیوان دریغشان میآید که من به شدت برای این نسل و تربیتکنندگان این نسل بسیار بسیار متاسفم. به هر حال این عمل نیک از دوران شهرداری شما برای دوستداران محیطزیست و حیوانات به یادگار مانده و غیر از این هم از شما نمیشود توقع داشت چون رحیم هستید.
در چند روز قبل شنیده شد که در کوی دانشگاه واقع در امیرآباد (کارگر شمالی) به دانشجویان پیشنهاد شده که گربهها را بگیرند و تحویل مسئولان دانشگاه و یا خوابگاهها بدهند و در قبال هر گربه دههزار تومان دستمزد بگیرند. دانشجویان از این دستور غیراخلاقی و غیرانسانی سر باز میزنند. (بهخصوص اینکه برای این کار دانشجو را پولکی و مفلوک احساس کردهاند؟!) که خدای ناخواسته برای مبلغی ناچیز حیوانی را بگیرد و ببندد آنهم در جایی که آمدهاند علمآموزی کنند نه بگیر و ببند! هنوز این خبر هضم نشده بود که در 15 / 2 / 89 شنیده شد که مسئولین دانشگاه الزهرا به وسیله کارمندان دانشگاه گربههای بیزبان و بیپناه را گرفته و در گونی ریخته و به نقطه نامعلومی بردهاند. آن هم دانشگاه الزهرا که تمام مسلمین جهان او را فخر عالم و آدم مینامند که واقعا جحای بسی تاسف برای این دانشگاه و دستوردهندگان آن است. میگویند استاد شهید مرتضی مطهری بهخاطر نالههای گربهای در مدرسه قم کلاس را تعطیل و به طلاب فرمودند ببینید در کدام اتاق گیر افتاده نجاتش دهید. طلاب حیوان را مجات داده و غذا برایش بردند اما گربه غذا را نمیدید. جریان را به استاد عرض کردند. شهید مطهری دست در جیب خود کردند و پول دادند و فرمودند گربه در اثر سوءتغذیه چشمانش از کار افتاده. بروید جگر سفید بخرید بدهید بخورد، خوب خواهد شد. فردای آنروز به استاد اطلاع دادند همانطور که فرمودید گربه خوب شد و استاد شکر خدا را به جای آورد. روان این استاد گرانمایه شاد باد. این کار استاد کاری ایرانی و دینی و خداخواهی بود.
جناب آقای رئیس جمهور، اگر این حرکاتی که نسبت به محیط زیست و حیطه زندگی حیوانات میشود در زمان خلافت پربار مولا (ع) روی میداد طبعا مقصرین را سرزنش میفرمودند. لذا صدای دوستداران حیوانات را بشنوید و حرکات انجام شده در کوی دانشگاه و دانشگاه الزهرا را محکوم و از تکرار این قبیل اعمال که نشاندهنده سقوط انسان از مرحله اخلاقی و انسانی و ارحم و ترحم است و افت اخلاقی در دانشگاهها را اثبات میکند جلوگیری نمایید.
اگر همان عقیمسازی را ادامه دهند نسل این حیوانات کنترل خواهد شد کشتار و به نقاط نامعلومی بردن دردی را دوا نمیکند.
با سپاس فراوان
محمدهادی پریازانی
15 / 2/ 89
رونوشت
دفتر ریاست جمهوری
وزیر محترم علوم
دانشگاه تهران
دانشگاه الزهرا
انجمن حمایت از حیوانات (دکتر آل داوود)
روزنامه اطلاعات
روزنامه همشهری
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط Benoni
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط Benoni
|

اینجا در بستری که مادر زمین برایش گسترده بود روزها خمیده در خود به حال جنینی تا عصر میخوابید. عصرها دم غروب زمانی که کلاغهای شبرنگ بنای پرواز و غارغار به سوی اسکلت سپیدارها و چنارهای زمستان میگذاردند برمیخواست و دربهدریاش را آغاز میکرد. دورتر ساختمان اعوجاج گرفته و مخوفی سایه بر گستره زندگیاش میپراکند. کارگران خواهرش را به اسارت گرفته بودند و گوشهای برای ابد بیغذا و آب کافی بسته بودند و زوزههای آزادیاش را با سنگ و کلوخ پاسخ میدادند. چشمهای روشنش به مرگ روز و آغاز تاریکی باز میشد. تاریکی امن، تاریکی آرامبخش آنجا که کشتارگران در خواب غفلت و مرگ خویش معدوم میشوند، آنجا که جنگلها و رودخانهها و کوهساران دمی از سایه آدمی رام میگیرند. سیاهی شب با سیاهی بدنش پیوند میخورد. بیهراس از کنار آدمیان و اتومبیلها با نورهای کورکننده و سرعتهای سرسامآور میگذشت. جسورتر از آن بود که خطر را درک کند. جوانتر از آن بود که به راههای تو در تو و تاریک پا ننهد. تیرگی نیمهشب که دامن میگسترد. دوست دوران کودکی خود را مییافت و شور و دیوانگی و زندگی در رگهایش میدویدند و در پنجههای سیاه تنومندش، در چشمان زردرنگ نافذش و در پیکر بلند وکشیده وحشیاش. میدویدند و در خاموشی و سیاهی شب فریاد میکشیدند. بینیاز از پسماندههای آدمی از کنار سطلهای در بسته میگذشتند و پوزه بر خاک میکشیدند. بیرنجی از گرسنهگی. به ویرانهای که انسان بر خاکها و جنگلها و کوهپایهها و دریاها بنا میکند مینگریستند. بیهیچ دردی و خواهشی... بیدریغ برای فردایی که نخواهد آمد. میدویدند و از حصارها میگذشتند و به دوستان و بوهای آشنای دیگر میرسیدند. به جشنهایی که در آن تنها ستارگان و آسمان و شب میهمانند. میهمانی با صفایی که در آن نورهای بیدریغ ماه و ستارگان به زوزههای آنها پیوند میخورد. چشمان زیبایش عظمت هستی را بیبدیل درک میکند. عاشق هستی است. عاشقانه و رها از تملک بیخواسته جهان را به زوزههای پیوسته خویش میسراید. دندههایش با دم و بازدم پیداتر میشوند و گردن تنومندش بلندبالا و افراشته آسمان را مینگرد و زوزهای غریب و تنها از گلویش در فضا منتشر میشود. او درک میکند حقایقی را که از بیگانهگان که دورتر پنجرههاشان را نورهای کاذب روشن فراگرفته پنهان است. مادرزمین در دو گوش افراشتهاش بکرترین سرود زندگی را زمزمه میکند. سکوت میکنند، در چشمهای یکدیگر خیره میشوند و گرسنگی را به هیچ میانگارند. دوستان را وامیگذارد و رها از همهچیز، رها از فردایی که نخواهد آمد بر مادر زمین گام مینهد و حاشیه شهرها را آرام و تنها درمینوردد. روز آرام میدمد. خسته و آرام به بستری در زمین بایری که از چنگال زمینخواران اندکی در امان مانده است دراز میکشد و بیخاطرهای، بیرنجی، آرام و سبکبال چشمانش را برای همیشه بر زندگی میبندد. نزدیکهای ظهر کسی از صدای صفیر گلولهای که گنجشکها و کلاغها را به سکوت وارمیدارد خم به ابرو نمیآورد. آدمیان در نیازهای خویش غرقند. کسی در خویش نمیپرسد کدام کلاغ، کدام کبوتر برزمین افتاد. کسی نمیداند درست خارج از عفن زندگی ایشان پیچیدگی وحشی وجودی در خوابی که او آزادانه در آن در دشتهای سبز بیپروا و خستگیناپذیر میدوید به ضرب گلولهای خاموش شده است.
من فقط دوبار تو را دیدم. دوبار در چشمهای وحشیات زمزمه کردم. تنها یکبار دستانم را بر گوشهای مخمل افراشته و سربزرگت کشیدم. اما نمیتوانم فراموشت کنم. زیبای سیاه، از گودیای که روزها را بیغم در آن به سر میآوردی سبزه روییده است. دریغ نمیخورم که بهار را تجربه نکردی. چون اکنون در بهاری ابدی سرخوشان میگردی. دریغ نمیخورم که سر زیبایت را کرمهای مادرزمین نوازشگرانه و مهربان به مادرمان بازمیگردانند و سبزهها عاشقانه از جمجمهات میرویند. دریغ نمیخورم که نهایت رنج تو در این جهان به مرگ که آرام و مهربان چون مادری در آغوشت خواهد فشرد پیوند خورده است و تفنگها و کاردها و زنجیرها تنها تنت را آزار میدهند و من چقدر به این مرگ پیوند خوردهام. آنچنان به مرگت آغشتهام که گویی خود هزارانبار مردهام. هزارانبار پیکرم آماج سربهای داغ شده است...
در این سرود رستاخیزی که زمین آهستهآهسته سرمیدهد. غرقه در ظهری خلوت به پیکر فرزند تو در میانه بیابانی که هنوز چنگال ماشینها بدنش را نخراشیدهاند برمیخورم. غرقه در خوابی عمیق، معصوم و کوچک چشم باز میکند و میخندد. یکماه هم ندارد. سیاه با چشمهایی زرد چون تو. جست و خیزکنان میدود. مثل تو وقعی به غذاهای دستم نمیدهد و دستانم را وامیدارد تا چشمها و بدن کوچکش را نوازش کنم. در دورنمای ذهن من تو همچون اجدادت ابدی در دشتهای گسترده بهار نو میدوی و مرموزانه و پاک در برابر کشتار صعبانهای که زمینهای مادرت را از تو گرفته است با تولد کودکانت ایستادگی میکنی.
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط Benoni
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط Benoni
|
سعی کنیم کمی عشق به طبیعت بدیم! کمی آب به درخت خشک ته کوچه، گربه گرسنه ای که اول صبح با نگاه گرمش طرفت میاد و تکه ای نان و پنیر یا سوسیس سیر و خوشحالش میکنه، مشتی گندم که در این زمستان چندین کبوتر و گنجشک رو سیر می کنه و ...
فقط با اندکی بیرون آمدن از پوسته منیت خود میتوان دیگران ناپیدا را هم شاد کرد. ولتاین مبارک!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط Benoni
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط Benoni
|
آزمایش روی حیوانات یکی از غیرمتمدنترین رفتار انسانی است که خود را متمدن مینامد. جنایتی که در آزمایشگاههای علمی اتفاق میافتد چیزی نیست که از چشم حقیقتطلبان پنهان بماند. جنایتی که نه به دست یک مشت قاتل و بیمار روانی بلکه تعدادی دانشمند آرام و عاقل انجام میشود. زنانی با لباسهای سفید و دستان باریک و ظریف تنها با فشار یک اهرم قادرند ستون فقرات یک میمون یا یک گاو را با دردی باورناپذیر بشکنند و برای انسان خودخواه درمانی برای قطعنخاع بیابند! این فقط یک مثال ساده است! هرچند حامیان حقوق حیوانات امید به روزی دارند که زندانیان جنایات فجیع انسان روزی به حداقل حقوق خود برسند اما در زمینه داروسازی و پیشرفت علم هنوز هیچ پیشرفتی وجود ندارد و تنها کارخانههای لوازم آرایشی قدری زیر فشار قرار دارند. هنوز در دنیا انسانهایی پیدا میشوند که حاضر نیستند لوازم آرایشی را که یک میمون هفتهها به خاطر آنها با دو گیره فلزی چشمانش باز نگاه داشته شده را خریداری کنند. در حقیقت این تنها روش مبارزه است.
با نخریدن لوازم آرایشیای که حاصل شکنجه حیوانات هستند قدمی برای موجوداتی برداریم که برای ما در تشتهای مواد شیمایی رنگهای مو جان میدهند!
این موتور جستجو توسط سازمان رفتار انسانی با حیوانات (Peta) ساخته شده و محصولات آرایشی و بهداشتیای که روی حیوانات آزمایش میشوند و نمیشوند را نشان میدهد و همچنین کمپانیهایی که محصولاتی کاملا وگن (Vegan) (مواد آرایشیای که در آن هیچ نوع ماده حیوانی استفاده نشده است) تولید میکنند.
http://search.caringconsumer.com
همچنین محصولات کارخانههای پنتین، ماکسفاکتور، لورئال، جانسون و عطریات گیونچی بیرحمانه روی حیوانات آزمایش میشوند! اما محصولات نیوآ و اوریفلم را میشود با خیال راحتتر خرید به خصوص اینکه اوریفلم کمابیش جز کمپانی.هایی حساب میشود که مواد آرایشی وگن تولید میکنند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 7:27 بعد از ظهر  توسط Benoni
|
شکار
با تفنگ دوربیندار
من نفرین میکنم
نفرین میکنم
نفرین میکنم
«از مجموعه اطلسیهای در هم نپیچیده»
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط Benoni
|
دکتر زرین آذر
برمبنای آمار تقریبی، همه روزه بین 150-100 میلیون حیوان از موش گرفته تا خرگوش، سگ و گربه، خوک و بز و انواع میمونها به طرق دردناک، شکنجهآور، غیرانسانی و غیر ضروری تحت آزمایشات مختلف پزشکی، شیمیایی، بیوشیمیایی و بیولوژیکی قرار میگیرند.
بسیاری از این آزمایشات هیچگونه نقشی در بهبود سلامتی انسانها نداشته اکثراً به دلایل متفاوت بهرهگیریهای مادی و شغلی صورت گرفته و در موارد بسیار زیاد در سلامتی انسان نقش مخرب نیز ایفا میکنند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط Benoni
|
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط Benoni
|